ميرزا على خان نائينى ( صفاء السلطنة )

66

گزارش كوير ( سفرنامه صفاء السلطنه نايينى " تحفة الفقراء " ) ( فارسى )

شدم . مسافت شش فرسخ است . ميرزا عبد الحسين گفت حاجى مىخواهند با جمعى استقبال كنند . محض آنكه پيرمرد زحمت نكشد ، چنان آمدم كه نماز صبح را در امامزاده خارج قصبه خواندم . تفصيل اين امامزاده از قرارى كه معروف است اينست : سلطان سيد على ابن ابراهيم ابن الامام موسى ابن جعفر عليهما السلام بر اثر پدر و عم خود عازم ارض اقدس و مشهد مقدس سلطان سرير ارتضا على بن موسى الرضا صلوات اللّه عليه بوده ، چون به قهپايهء اصفهان مىرسد ، آبيارى از طايفهء قق اقلى كه تاكنون نيز بعضى از مردم قهپايه منسوب به او هستند ، سيّد را شناخته ، بغضا لاولاد النبى بيلى كه در دست داشت ، بر جبهه آن جناب زده ، آن جناب با فرق شكافته فرار كرده . آن ملعون او را تعاقب مىكند . سيّد سراسيمه خود را به چاه عميقى مىاندازد . آبيار خبيث بعضى از احفاد و اولاد خود را گرد كرده به چاه بعضى داخل مىشوند كه آن يوسف مصر سيادت را به دست آورده به گرگان امت سپارند . و اخذ دراهم معدود نمايند . اما پس از دخول به چاه اثرى از آن جناب نيافته نقبى چند طويل ديده بودند كه پايان آن چون رشتهء امل ناپديد بود و پس از تجسس زياد مأيوس شده ، خائبا ترك چاه گفته ، راه خود گرفته رفتند . پس از چندى شيعيان بر سر آن چاه بقعه‌اى ساخته آن را زيارتگاه قرار داده بودند و از قرار مذكور هنوز آنجا مزار اهل قهپايه است . خلاصه بعد از مدتى بعضى از مردم طبس عازم زيارت مكه معظمه زادها اللّه بركته و تعظيما شده چون به نوگنبد رسيدند ، يكى از سادات آقا سيدى طبسى در عالم رؤيا مأمور مىشود كه تنخواهى را كه جهت خرج زيارت تهيه نموده ، صرف امامزادهء نائين نمايد و ثانيا در خواب به او مىگويند شترى كه بر او پول خرج سفر را بار كرده‌اى هنگام رحيل ناپيدا خواهد بود . درصدد پيدا كردن او مباش و چون به نائين رسى او را در موضعى خواهى يافت . از همان موضع هفت قدم رو به قبله رفته ، محل قدم هفتم را شكافته ، جسد سيّد سلطانعلى را خواهى يافت . خرجى سفر مكه را صرف بقعه و بارگاه او كن كه صواب حج قبول در نامه اعمال تو مكتوب خواهد بود . سيّد بعد از تيقظ « 45 » كه مصمم بار كردن مىگردند شتر را نيافته ، چون از خواب فراموش كرده بود قدرى تجسس نموده ، در اثناى جستجو صورت رويا به خاطرش رسيده ، همراهان را مانع از تفحص مىشود و به راه افتاده چون به نائين مىرسد شتر را در خارج قلعهء نائين مستقبلا للقبله خفته مىيابد . به فرموده عمل نموده ، جسد جوانى [ را ] نورانى مىبيند كه دستمالى بر پيشانى بسته داشت . سيّد آن دستمال را باز مىكند كه تيمنا با خود داشته باشد . فورا خون از محل جراحت فوران مىنمايد و

--> ( 45 ) - بيدار شدن از خواب ، هوشيار گرديدن - بيدارى - هوشيارى ، فرهنگ معين .